ییخیلیب دینین ائوی رحلت ائدیب ختم رسل چیرپیلیب دین قاپیسی حضرت زهرا باشینا سقط اولوب محسنی ، زهرا اؤزوده اولدی شهید کول الندی او زاماندان بری دنیا باشینا

عصر تبریز: رحلت پیامبر صاعقه‌ای بود در خرمن امتی که آیه می‌شنیدند از زبان او و آسمان شهرشان دم به دم کلمه می‌بارید. و پیامبر که رفت؛ آسمان ساکت شد و آیه نرویید در خرمن حوادث. عده‌ای مرتد شدند و در “شفا حفره” جاهلیت خلیدند و عده‌ای در سقیفه به شور نشستند تا تقدیر زمین را جز بر مدار آسمان بنگارند. و علی در خانه بود به نوشتن قرآن. صاعقه رحلت پیامبر سنگین بود و خرمن امت را سوخت.

پیامبر در بین ما غریب است. کم نوشته‌ایم و کم سروده‌ایم از پدر امّت. بماند. لیکن یکی از زیباترین سروده‌ها در واقعه رحلت نبیّ مکرّم اسلام – که سلام خدا بر او خاندان پاک او باد -، شعر زیبای مرحوم استاد سید محمّد حسین بهجت تبریزی متخلّص به شهریار است. ییخیلیب دینین ائوی رحلت ائدیب ختم رسل. شعری که از همان بیت و مصرع آغازینش سترگ است و صاعقه‌وار. جعله دکّا و خرّ موسی صعقا. شهریار حتی در کلام نیز این سترگی را چنان استادانه بیان کرده است که عواطف خواننده را فرو بریزد و باقی روایتش را در ویرانه احساسات او پیش برد. چیرپیلیب دین قاپیسی . طوفان چنان در دیوار عمارت دین را به هم کوفته است که  شرر در کلام شاعر انداخته است تا در پایان بیت نخست و نرسیده به قافیه شعرش، فرو بریزد و خبری دهد سنگین و سترگ. چیرپیلیب دین قاپیسی حضرت زهرا باشینا. که آغاز و پایان این مصیبت با نام زهراست.

ییخیلیب دینین ائوی رحلت ائدیب ختم رسل

چیرپیلیب دین قاپیسی حضرت زهرا باشینا

سقط اولوب محسنی ، زهرا اؤزوده اولدی شهید

کول الندی او زاماندان بری دنیا باشینا

بماند که تحمل داغ رحلت پیامبر بیش از همه بر دخت گرامی او سنگین بود، اما شهریار در این دو بیت دو واقعه را به اجمال روایت می‌کند و می‌گذرد از سقیفه و فدک. می‌گذرد تا در بیت سوم سخنی بگوید ژرف و عبرت‌ناک. کربلا فاجعه‎سی بذرین اکیب باشلاندی. بله. بذر کربلا را در سقیفه پاشیدند. سال‌ها پیش از شهریار ، شاعر همشهری‌اش نیّر نیز گفته است این روایت تلخ را:

دانی چه روز دختر زهرا اسیر شد؟

روزی که طرح بیعت منّا امیر شد

و روایت بیت سوم شهریار نیز به همان منزل می‌رسد. تا قیامت نه قوپا زینب کبری باشینا. گو این که اگر دختر پیامبر، زهرای سقیفه بود و قهرمان فدک و خطبه‌اش سند آشوب بر سقیفه؛ زینب نیز، زهرای پس از روز واقعه است که خطبه‌های کوفه و شام او سند رسوایی بوزینه‌هایی است که بر منبر پیامبر در جست و خیزند.

کربلا فاجعه‎سی بذرین اکیب باشلاندی

تا قیامت نه قوپا زینب کبری باشینا

سخن شهریار از این پس تذکر غدیر است به روایت‌های گونه‌گون. شهریار در این شعرش نگاهبان غدیر است و سخن او حکمت غدیر و تذکار نسیان امت است.

مدعی اولمادی فرمان غدیره تسلیم

گؤر نه طوفان گتیریب امّت طه باشینا

این بیان واقعه بود رد یک بیت. به اجمال و گلایه. و بیت‌های پسین همه تذکارند. که تقدیر امت آسمان را نمی‌توان بر مدار زمین نوشت. که حکم خدا قطعی است و آیه بلّغ را خدای محمّد به محمّد فرمان داده بود. که پس از سقیفه و به بهانه فدک، ریسمان  بر دستان آسمان بستند و اوا را به محکمه‌ای کشاندند که متهم‌اش عدالت بود و قاضی‌اش مشورت. و چنین شد که خانه وحی را سوختند و ثریا چادر عصمت بر سر سوخت و ذوالفقار در نیام ماند تا خرمن کلام خدا نسوزد.

مشورت امر الهی‏ده اولور می؟ هیهات!

چکدیلر جبریله مولانی دا شورا باشینا

حضرت فاطمه‌نین قبری ده مهجور اولدی

چادر عصمتینی سالدی ثریّا باشینا

کعبه بر دور کلیسا گشت. چه تعبیر ناب و زیبایی؟ این که صاحب امّت ، امت را محال است در شامگاه فتنه بی راهنما رها کند و او را بی‌امام مبین وا نهد. و این که مسیح نیز با حواریونش مسیح است و عشق یوسفی را زلیخایی خریدار است. این ابیات شهریار سراسر بغض است و عبرت. تذکّر فراموشی غدیر است و کجراهه‌ای که پیش پای امّت نهادند تا امّت آسمان را به شیوه کسری و قیصر راهبر باشند.

وچه انذاری است در این بیت که امّتین اکثری مصداق «لقد حقّ القول». هفتمین آیه از سوره مبارکه یس. لقد حق القول على اکثرهم فهم لا یؤ منون . با لامی در ابتدای آیه که سخن از قطعیت دارد و قسم. و معنایش این که “سوگند مى خورم که قول عذاب بر بیشترشان حتمى شد”، و منظور از ثابت شدن قول بر اکثریت این است که مصداقى شده باشند که قول بر آنان صادق با شد. و ” قول” همان است که ابلیس را بر دل مؤمنان راهی نیست جز آنان که تابع تبلیس او باشند و انّ جهنم لموعدهم اجمعین. و “قول” همان است که حقت کلمه العذاب على الکافرین. بگذرم.

امت اولمازسا امامتده اولار خانه نشین دولانار کعبه ده گئتدیکجه کلیسا باشینا بو اولان ایشدی کی آخشام چاغی، آللاه چوبانی چؤلده، آللاه داوارین بوشلایا بی جا باشینا ؟

امّتین اکثری مصداق «لقد حقّ القول»

او حواری ییغیشانمازدی مسیحا باشینا

مسلمین دؤرد نفری مؤمن اولوب سلمان تک

یوسفین عشقی دوشر دیبده زلیخا باشینا

و این رسم معهود است که در ادبیات مرثیه آذربایجان همه مراثی به نیمروز دهم محرم ۶۱ هجری ختم شود. گریزی در میانه شعر به این واقعه. گریزی با ضمّ گاف که در لهجه تبریز کسره می‌گیرد و به ملاحت می‌شود گیریز. اخذی زیبا از ادبیات کوچه و بازار و گریزی به مطلبی . و شهریار نیز ختام مسک سروده‌اش را در عاشورا می‌بندد و گریزی می زند نام حسین و شاید از این روی که حسین از پیامبر است و پیامبر از حسین.

شهریار، گلدی حسینین سسی، عاشوراسی

تا دوشه عشق شهادت دل شیدا باشینا

خدا بیامرزاد این شاعر سوخته‌دلِ حکیم و ملّا را که به گفته آیت‌الله میرزا مسلم ملکوتی شایسته است او را “حجت‌الاسلام سید محمّد حسین شهریار” نامید و در سروده هایش به تعمق و تدبیر نگریست. والسلام.

نویسنده: مهدی نعلبندی

کانال تلگرام پایگاه خبری عصر تبریز سامانه پیامکی عصر تبریز

اشتراک این خبر در :